تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً به وبلاگ طلبگي خوش اومديد درد دل طلبگی


درد دل طلبگی

دنیای طلبگی (× کو گوش شنوا ×)

این رو یادگاری از یه طلبه ی اهوازی مینگارم


شرمنده ام ز روی تو یا صاحب الزمان

شرمنده ام ز هست و وجودم در این مکان

شرمنده ام ، قسم به دو عالم ، به پنج تن

شرمنده ام ، خدای جهان عالم است و من

شرمنده از تمام قصورم ، و کرده ام

شرمنده از خودم ، عملم ، از نکرده ام

شرمنده ام خواص اگر اشعری شدند

حق می دهم عوام ازآنها بری شدند

شرمنده ام که رهبرم این گونه پیر شد

یادم نرفته صبح ، که آقا امیر شد

یادم نرفته موی و محاسن که شد سپید

یادم نرفته پرده ی حرمت کز او درید

یادم نرفته خطبه ی دوم از آن نماز

قلبت شکسته شد ز مناجات جان گداز

شرمنده ام که ریزه خورانش پدر شدند

در نقش داوری ز صراطش به در شدند

شرمنده از سکوت ِسراسر حماقتم

دشمن شدن به دشمن ِ او ، فوق طاقتم

آلوده ام به سیم و دنانیر ِ دشمنان

آخر چگونه بگذرم از این دو لقمه نان

شرمنده ام که پا به رکابش نبوده ام

ترس از فراغ ِ جمع ِ مریدان نموده ام

شرمنده ام به سوءِ گمانش بدیده ام

حرف از زبان ِ شبهِ مریدان شنیده ام

افکنده سر ز این همه اخلاد ِ بر زمین

قرآن مثل به من زده در آیه ای چنین

عالم که علم خود به عمل در نیاورد

همچون حمار ، بر کمر اسفار می برد




توضیح : " اخلاد بر زمین " یعنی چسبیدن به زمین و دنیا و مادیات

برگرفته از تعبیر قرآن راجع به بلعم باعورا در آیه ی ۱۷۶ سوره ی اعراف


التماس دعا


ممنونم از دوست اهوازی نازنینم

+نوشته شده در 88/08/21ساعت17توسط طلبهُ جوان | |

عصر يک جمعه ي دلگير ...

   دلم گفت بگويم بنويسم

   که چرا عشق به انسان نرسيده است ؟

   چرا آب به گلدان نرسيده است ؟

   چرا لحظه ي باران نرسيده است ؟

   و هر کس که در اين خشکي دوران

    به لبش جان نرسيده است ؟

   به ايمان نرسيده است

    و غم عششق به پايان نرسيده است ؟

   بگوحافظ دل خسته زشيراز بيايد

   بنويسد

   که هنوزم که هنوزاست

    چرا يوسف گمگشته

   به کنعان نرسيده است ؟

   چرا کلبه ي احزان

   به گلستان نرسيده است ؟

   دل عشق ترک خورد :

   گل زخم نمک خورد :

   زمين مرد:زمين مرد :

   خداوند گواه است.

    دلم چشم به راه است

    و در حسرت يک پلک نگاه است

    ولي حيف

   نصيبم فقط آه است

    و همين آه خدايا برسد کاش به جايي

     برسد کاش صدايم به صدايي ....

    عصر اين جمعه ي دلگير

     وجود تو

    کنار دل هر بيدل آشفته شود حس

    تو کجايي گل نرگس ؟

     به خدا آه نفس هاي غريب تو

     که آغشته به حزني است

    زجنس غم و ماتم

   زده آتش به دل آدم و عالم

   مگر اين روز و شب رنگ شفق يافته

    در سوگ کدامين غم عظمي

    به تنت رخت عزا کرده

   اي عشق مجسم

   که به جاي نم شبنم

   بچکد خون جگر از عمق نگاهت

   نکند باز شده ماه محرم

    که چنين ميزند آتش

    به دل فاطمه آهت

   به فداي نخ آن شال سياهت

   به فداي رخت اي ماه !

    بيا

    صاحب اين بيرق و اين پرچم و اين مجلس و اين روضه و اين بزم تويي آجرک الله ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از این وبلاگ

+نوشته شده در 88/08/21ساعت17توسط طلبهُ جوان | |

می گفت باغبان را اگر گل بخشکد باز هم امیدش را از دست نمیدهد

تو چرا ناامیدی

گفتم باغبان اگر گلش خشک هم شود شاخهء خشکیده اش هست و ریشه ای که شاید هنوز جان دارد

اما من ..

با کدام پول ...

قسط وامهایم را بگو ..

اجاره خانه هم سر ماه هست .... یهنی نمیدانی من چقدر مشکل دارم ؟!

 

گفت آخر تو چه مرگت شده با این همه خوشی و راحتی که شماها .. دارید ؟!

با لحن تندی گفتم ببخشید کدام خوشی

جواب داد یعنی میخواهی بگویی نمیدانی شهریه تان از کجاست که بدون زحمت بدست میآورید

گفتم دوهزار شهریه میگیریم ببین چطور شهریه شهریه میکنی

میخواستی با این همه درس و بحث همین شهریه را هم نگیریم

تلخندی زد و گفت: سالی دوتا کلاس میروید و میگویید اینهمه کلاس..

گفتم تو هیچ نمیدانی ..!

گفت خوب هم میدانم ! همه چیز را  .. و این را هم میدانم که تو ناشکری!

 

اخم کردم

او هم ساکت شد

خواستم جواب بدهم و جبهه بگیرم

اما ...

انگار راست می گفت

معصوم میگوید همیشه در مادیات به زیر دستانتان نگاه کنید و در عبادات به بالا دستتان ..

و حالا من شده بودم عکس حدیث ...

شرمنده اش شدم و خواستم چیزی بگویم

سرم را بالا که گرفتم ... نبود !

+نوشته شده در 88/04/16ساعت17توسط طلبهُ جوان | |

میلاد حضرت علی علیه السلام

+نوشته شده در 88/04/14ساعت2توسط طلبهُ جوان | |

من نشناختمت
تو نشناختی ام
و شب همچنان پراست از تاریکی هایی که گمان میکردیم
و نبود ..
تاریک نبود آن شب ..
و شبهای دگر هم.


تو خوب میدانی تاریکی وجود ندارد!
آنجا نور نیست
اینجا نور نیست

که خیال میکنیم تاریکیست


اینجا


اینجا آنکه باید باشد نیست
خورشید را می گویم
تو خوب میشناسی اش
آری تاریکی وجود ندارد
اینجا نور نیست
قلب هایمان نور را نمی بینند
من و تو در این شب های بلند
همچنان در سکوت و تاریکی
نباید می آمدم درست است
انقدر شرمسار حضورت بودم که فراموش کردم
حضور یا عدمش دست من نیست که
دست همان کسیست که در تاریکی بدنبالش میگردیم
شاید روزی
گمانم همین روزها
روشن شوند این شبها

خدا میداند منتظر نور نبوده ایم
چشم هایمان به تاریکی عادت کرده است .

+نوشته شده در 88/04/05ساعت20توسط طلبهُ جوان | |

 

من در ميان شما باشم يا نباشم به همه شما وصيت و سفارش مي كنم كه نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد (امام خمینی)

امام خمینی

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

کجاست منتظر تو؟

 چه انتظار عجيبي!

 تو بين منتظران هم؟ عزيز من چه غريبي!

عجيب تر که چه آسان 

 نبودنت شده عادت

چه کودکانه سپرديم دل به بازي قسمت

چه بيخيال نشستيم و چه کوششي! چه وفايي!

 فقط نشستيم و گفتيم  خدا کند که بيايي...!!

+نوشته شده در 88/03/14ساعت14توسط طلبهُ جوان | |

 

تا حالا نمیدونستم که حسین پناهی خدا بیامرز طلبه بوده ..

                                            اگه دوست داشتی ادامه مطلب رو بخون

پناهی


ادامه مطلب

+نوشته شده در 88/03/07ساعت22توسط طلبهُ جوان | |

بنده حدود سی سال پیش به حكم ضرورت به مجلسی رفته بودم كه خیلی شلوغ و برایم پر دردسر بود، پسی از مدتی جایی برای خودمان پیدا كردیم و نشستیم. شخصی در كنارم نشسته بود كه پی در پی سیگار می‌كشید و رعایت حال ما را نمی‌كرد. سر صحبت باز شد و فهمیدیم كه آقا استاد ریاضیات هستند.به هر حال ما هم از فرصت استفاده نموده و از جیب یك درجه (Sin1°=) و روش حل دانشگاهی (كلاسیك) آن پرسیدیم. باید توجه داشت كه به دست آوردن جیب یك درجه خیلی مشكل است و بعضی از دانشمندان درباره‌اش رساله‌ها نگاشته‌اند. آن آقا كمی خود را جابجا نمود و ... تا اینكه كلام كشید به شكل هندسی « قطاع»، من از او به خاطر غرض الهی كه در نظر داشتیم، سؤال كردم: از این شكل چند حكم هندسی می‌توان استفاده كرد؟ گفت: شاید هفت یا ده تا حكم. گفتم: مثلاً بیست تا چطور؟ گفت: شاید ممكن است. گفتم: دویست تا چطور؟ به من نگاه كرد كه آیا دویست حكم هندسی می‌توان از آن استنباط كرد و توقف كرد. گفتم: دو هزار تا چطور؟ همین‌طور به من نگاه می‌كرد. گفتم: دویست هزار چطور؟ خیال می‌كرد كه من سر مطایبه و سخریه دارم و به گزاف حرف می‌زنم. بعد به او گفتم آقا! این خواجه نصیرالدین طوسی كتابی دارد به نام «كشف القناع عن اسرار الشكل القطاع». و جناب خواجه از این یك شكل، چهارصد و نودو هفت هزار و ششصد و شصت و چهار حكم هندسی استنباط كرده یعنی قریب نیم میلیون، بعد به او گفتم این خواجه نصیر طوسی كه راجع به یك شكل هندسی، یك كتاب نوشته و قریب پانصد هزار حكم از آن استنباط كرده، شما آن كتاب و خود خواجه را می‌شناسی؟ گفت: نخیر. بعد راجع به شخصیت خواجه مقداری صحبت كردم و به او گفتم: این خواجه هنگامی كه در بغداد حالش دگرگون شد و دید، دارد از این نشئه به جوار الهی ارتحال می‌كند، وصیت كرد مرا از كنار امام هفتم (ع) باب الحوائج الی الله، از این پناهگاه بیرون نبرید و در عتبه آن جناب به خاك بسپارید و روی قبر در پیشگاه امام هفتم(ع) مثلاً نوشته نشود؛ آیت‌الله ، علامه و... . این امام است، حجت‌الله قرآن ناطق و امام ملك و ملكوت است. روی قبر من بنویسید: وكلبهم باسط ذراعیه بالوصید و این عالمی است صاحب این همه كتاب در حكمت، فلسفه، عرفان، ریاضیات، فقه و اصول، علوم غریبه، معماری و مهندسی و بناكننده‌ی رصدخانه مراغه و صاحب زیج ایلخانی و بالاخره خواجه نصیرالدین طوسی و استاد بشر و استاد كل فی‌الكل. اما در پیشگاه امام هفتم (ع) اینطور وصیت می‌كند كه روی قبرش بنویسند...

+نوشته شده در 88/03/04ساعت23توسط طلبهُ جوان | |

 
 
گفتوگوی مجنون با خدا
 
يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ي ليلا نشست

سجده اي زد بر لب درگاه او

پر ز ليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي

بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي

واندر اين بازي شکستم داده اي

نشتر عشقش به جانم مي زني

دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم

اين تو و ليلاي تو... من نيستم

گفت اي ديوانه ليلايت منم

در رگ پيدا و پنهانت منم

سالها با جور ليلا ساختي

من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم

صد قمار عشق يک جا باختم

کردمت آواره ي صحرا نشد

گفتم عاقل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا رب ات

غير ليلا بر نيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي

ديدم امشب با مني گفتمبلي

مطمئن بودم به من سر مي زني

بر حريم خانه ام در مي زني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بي قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو ليلا کشته در کارت کنم


شاعرش رو نمیشناسم ببخشید بدون ذکر منبع نوشتم

+نوشته شده در 88/02/31ساعت1توسط طلبهُ جوان | |

بهجت هم رفت ..


تسلیت میگم

به آقا امام زمان

به مقام عظمای ولایت

 

به خودم که کلی باهاش حرف داشتم و نتونستم ...

به رفیقم که همش میگفت بریم نماز آقا ...

به مقلدین آقا که همه داغدار شدن..

به دوستام که هر پنجشنبه مسجد فاطمیه بودن ..

به شهر قم که داغدار شد .

 

و به شما دوست عزیز.

 

+نوشته شده در 88/02/29ساعت2توسط طلبهُ جوان | |