|
این رو یادگاری از یه طلبه ی اهوازی مینگارم
ممنونم از دوست اهوازی نازنینم
عصر يک جمعه ي دلگير ...
دلم گفت بگويم بنويسم که چرا عشق به انسان نرسيده است ؟ چرا آب به گلدان نرسيده است ؟ چرا لحظه ي باران نرسيده است ؟ و هر کس که در اين خشکي دوران به لبش جان نرسيده است ؟ به ايمان نرسيده است و غم عششق به پايان نرسيده است ؟ بگوحافظ دل خسته زشيراز بيايد بنويسد که هنوزم که هنوزاست چرا يوسف گمگشته به کنعان نرسيده است ؟ چرا کلبه ي احزان به گلستان نرسيده است ؟ دل عشق ترک خورد : گل زخم نمک خورد : زمين مرد:زمين مرد : خداوند گواه است. دلم چشم به راه است و در حسرت يک پلک نگاه است ولي حيف نصيبم فقط آه است و همين آه خدايا برسد کاش به جايي برسد کاش صدايم به صدايي .... عصر اين جمعه ي دلگير وجود تو کنار دل هر بيدل آشفته شود حس تو کجايي گل نرگس ؟ به خدا آه نفس هاي غريب تو که آغشته به حزني است زجنس غم و ماتم زده آتش به دل آدم و عالم مگر اين روز و شب رنگ شفق يافته در سوگ کدامين غم عظمي به تنت رخت عزا کرده اي عشق مجسم که به جاي نم شبنم بچکد خون جگر از عمق نگاهت نکند باز شده ماه محرم که چنين ميزند آتش به دل فاطمه آهت به فداي نخ آن شال سياهت به فداي رخت اي ماه ! بيا صاحب اين بيرق و اين پرچم و اين مجلس و اين روضه و اين بزم تويي آجرک الله ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برگرفته از این وبلاگ
می گفت باغبان را اگر گل بخشکد باز هم امیدش را از دست نمیدهد تو چرا ناامیدی گفتم باغبان اگر گلش خشک هم شود شاخهء خشکیده اش هست و ریشه ای که شاید هنوز جان دارد اما من .. با کدام پول ... قسط وامهایم را بگو .. اجاره خانه هم سر ماه هست .... یهنی نمیدانی من چقدر مشکل دارم ؟! گفت آخر تو چه مرگت شده با این همه خوشی و راحتی که شماها .. دارید ؟! با لحن تندی گفتم ببخشید کدام خوشی جواب داد یعنی میخواهی بگویی نمیدانی شهریه تان از کجاست که بدون زحمت بدست میآورید گفتم دوهزار شهریه میگیریم ببین چطور شهریه شهریه میکنی میخواستی با این همه درس و بحث همین شهریه را هم نگیریم تلخندی زد و گفت: سالی دوتا کلاس میروید و میگویید اینهمه کلاس.. گفتم تو هیچ نمیدانی ..! گفت خوب هم میدانم ! همه چیز را .. و این را هم میدانم که تو ناشکری! اخم کردم او هم ساکت شد خواستم جواب بدهم و جبهه بگیرم اما ... انگار راست می گفت معصوم میگوید همیشه در مادیات به زیر دستانتان نگاه کنید و در عبادات به بالا دستتان .. و حالا من شده بودم عکس حدیث ... شرمنده اش شدم و خواستم چیزی بگویم سرم را بالا که گرفتم ... نبود !
من نشناختمت که خیال میکنیم تاریکیست خدا میداند منتظر نور نبوده ایم
من در ميان شما باشم يا نباشم به همه شما وصيت و سفارش مي كنم كه نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد (امام خمینی) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کجاست منتظر تو؟ چه انتظار عجيبي! تو بين منتظران هم؟ عزيز من چه غريبي! عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت چه کودکانه سپرديم دل به بازي قسمت چه بيخيال نشستيم و چه کوششي! چه وفايي! فقط نشستيم و گفتيم خدا کند که بيايي...!!
تا حالا نمیدونستم که حسین پناهی خدا بیامرز طلبه بوده .. اگه دوست داشتی ادامه مطلب رو بخون
بنده حدود سی سال پیش به حكم ضرورت به مجلسی رفته بودم كه خیلی شلوغ و برایم پر دردسر بود، پسی از مدتی جایی برای خودمان پیدا كردیم و نشستیم. شخصی در كنارم نشسته بود كه پی در پی سیگار میكشید و رعایت حال ما را نمیكرد. سر صحبت باز شد و فهمیدیم كه آقا استاد ریاضیات هستند.به هر حال ما هم از فرصت استفاده نموده و از جیب یك درجه (Sin1°=) و روش حل دانشگاهی (كلاسیك) آن پرسیدیم. باید توجه داشت كه به دست آوردن جیب یك درجه خیلی مشكل است و بعضی از دانشمندان دربارهاش رسالهها نگاشتهاند. آن آقا كمی خود را جابجا نمود و ... تا اینكه كلام كشید به شكل هندسی « قطاع»، من از او به خاطر غرض الهی كه در نظر داشتیم، سؤال كردم: از این شكل چند حكم هندسی میتوان استفاده كرد؟ گفت: شاید هفت یا ده تا حكم. گفتم: مثلاً بیست تا چطور؟ گفت: شاید ممكن است. گفتم: دویست تا چطور؟ به من نگاه كرد كه آیا دویست حكم هندسی میتوان از آن استنباط كرد و توقف كرد. گفتم: دو هزار تا چطور؟ همینطور به من نگاه میكرد. گفتم: دویست هزار چطور؟ خیال میكرد كه من سر مطایبه و سخریه دارم و به گزاف حرف میزنم. بعد به او گفتم آقا! این خواجه نصیرالدین طوسی كتابی دارد به نام «كشف القناع عن اسرار الشكل القطاع». و جناب خواجه از این یك شكل، چهارصد و نودو هفت هزار و ششصد و شصت و چهار حكم هندسی استنباط كرده یعنی قریب نیم میلیون، بعد به او گفتم این خواجه نصیر طوسی كه راجع به یك شكل هندسی، یك كتاب نوشته و قریب پانصد هزار حكم از آن استنباط كرده، شما آن كتاب و خود خواجه را میشناسی؟ گفت: نخیر. بعد راجع به شخصیت خواجه مقداری صحبت كردم و به او گفتم: این خواجه هنگامی كه در بغداد حالش دگرگون شد و دید، دارد از این نشئه به جوار الهی ارتحال میكند، وصیت كرد مرا از كنار امام هفتم (ع) باب الحوائج الی الله، از این پناهگاه بیرون نبرید و در عتبه آن جناب به خاك بسپارید و روی قبر در پیشگاه امام هفتم(ع) مثلاً نوشته نشود؛ آیتالله ، علامه و... . این امام است، حجتالله قرآن ناطق و امام ملك و ملكوت است. روی قبر من بنویسید: وكلبهم باسط ذراعیه بالوصید و این عالمی است صاحب این همه كتاب در حكمت، فلسفه، عرفان، ریاضیات، فقه و اصول، علوم غریبه، معماری و مهندسی و بناكنندهی رصدخانه مراغه و صاحب زیج ایلخانی و بالاخره خواجه نصیرالدین طوسی و استاد بشر و استاد كل فیالكل. اما در پیشگاه امام هفتم (ع) اینطور وصیت میكند كه روی قبرش بنویسند...
بي وضو در کوچه ي ليلا نشست سجده اي زد بر لب درگاه او پر ز ليلا شد دل پر آه او گفت يا رب از چه خوارم کرده اي بر صليب عشق دارم کرده اي جام ليلا را به دستم داده اي واندر اين بازي شکستم داده اي نشتر عشقش به جانم مي زني دردم از ليلاست آنم مي زني خسته ام زين عشق دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد اين بازيچه ديگر نيستم اين تو و ليلاي تو... من نيستم گفت اي ديوانه ليلايت منم در رگ پيدا و پنهانت منم سالها با جور ليلا ساختي من کنارت بودم و نشناختي عشق ليلا در دلت انداختم صد قمار عشق يک جا باختم کردمت آواره ي صحرا نشد گفتم عاقل مي شوي اما نشد سوختم در حسرت يک يا رب ات غير ليلا بر نيامد از لبت روز و شب او را صدا کردي ولي ديدم امشب با مني گفتمبلي مطمئن بودم به من سر مي زني بر حريم خانه ام در مي زني حال اين ليلا که خوارت کرده بود درس عشقش بي قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو ليلا کشته در کارت کنم
شاعرش رو نمیشناسم ببخشید بدون ذکر منبع نوشتم |
درد دل طلبگي(بدل نگيريد).![]()
صفحهء اول طلبگي
|